تبليغاتX
در آرزوی ارکستر سمفونیک


در آرزوی ارکستر سمفونیک

نوشته های نوازنده ای که در آرزوی ارکستر سمفونیک است

 

خیلی دوست دارم دوباره نقاشی کنم...

اما...

یادم به روزی میفته که ۵-۶ ساعت پشت سر هم نشستی تا عکستو نقاشی کنم...

حیف که ۳سال بعدش همون تابلو رو زدم داغون کردم...

نوشته شده در پنجشنبه هفدهم دی 1388ساعت 10:25 توسط نوازنده| |

 

دارم معتاد میشم!!! معتاد خیلی چیزا!!!

البته من که معتاد بودم...

معتاد سازم...

نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم دی 1388ساعت 10:47 توسط نوازنده| |

اه!

آخه اینم شد زندگی؟!!

هیچ تغییری توی این زندگی لعنتی ایجاد نمی شه!

شدم یه پسر ۲۶ ساله بیکار!

نوشته شده در یکشنبه سیزدهم دی 1388ساعت 10:0 توسط نوازنده| |

 

امان از وقتی که وقتی داری با ذوق و شوق چایی نبات میخوری،که یه دفعه نخ نبات تو گلوت گیر می کنه!!!!!

نوشته شده در چهارشنبه نهم دی 1388ساعت 11:32 توسط نوازنده| |

مرد هم مردای قدیم!!!!

تقریبا ۴-۵ روز پشت سر هم off بودم.

توی این چند روز از صبح تا شب فقط و فقط ساز زدم و به جز ساز زدن،صبحانه،نهار و شام هم خوردم

بقیه پسرا تو این روزا بیرون بودن و به قول خودشون "عزاداری" می کردن ولی من کلی با cello جونم حال کردم یا به قول یکی از دوستان "مطربی" کردم

بنده به خاطر تمرینات مکرری که برای تست ارکستر سمفونیک دارم قاعدتا فحش و کنایه های زیادی می شنوم!

پسر همسایه مون که دیوار اتاقش دقیقا چسب دیوار اتاق بنده است،چند روز پیش در خونمون زد و کلی فحش خوشگل نثارم کرد و گفت من تا میاد خوابم ببره تو یه ویبره میری و...

مادر و پدر عزیز هم که هر چی منو میبینن میگن مرد هم مردای قدیم!

اما من به هیچ کدوم از این حرفا اعتنایی نمیکنم.

جالب اینجاس که مثلا اگه یه روزی من نوازنده ارکستر سمفونیک شدم همه تحویلم میگیرن اما الان هر چی دلشون می خواد میگن!!!!

در ضمن دیگه صدا خفه کن هم به درد من نمیخوره.

خسته شدم از بس با صدا خفه کن تمرین کردم.

خدایا شکرت که از فردا همه میرن سر کار و زندگیشون و منی که خیر سرم موسیقی خوندم و کلی کلاس گذاشتم بیکارم و فقط ساز میزنم و دیگه از غر غر خبری نیست

امروز خیلی حال کردم وقتی که با پر رویی تمام جوابتو دادم

تا تو باشی دیگه به من نگی " مواظب حرف زدنت باش!!!! "

شب بخیر

نوشته شده در یکشنبه ششم دی 1388ساعت 21:18 توسط نوازنده| |

امشب شب یلداست و من بیشترش رو با cello گذروندم

از فردا هم زمستون،فصل خودم شروع میشه...

نوشته شده در دوشنبه سی ام آذر 1388ساعت 22:17 توسط نوازنده| |

 

گاه تنهایی،

صورتش را به پنجره می چسبانید،

شوق می آمد،

دست در گردن حس می انداخت،

فکر بازی میکرد...

سپهری

 

نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم آذر 1388ساعت 17:22 توسط نوازنده| |

 

از بیکار بودن و علافی خسته شدم...

کاش یه کاری واسه ام پیدا می شد...

نوشته شده در دوشنبه شانزدهم آذر 1388ساعت 22:45 توسط نوازنده| |

 

این قالب رو به یاد چهار فصل ویوالدیکه یه زمانی می زدم،گذاشتم...

 

 

نوشته شده در سه شنبه دهم آذر 1388ساعت 21:20 توسط نوازنده| |

 

میگن : " چقدر این روزای سرد پاییز زود میگذرن"

اما من جور دیگه ای فکر می کنم...

زندگیم کلیشه ای شده.

هر روز صبح با یه فکر از خواب بیدار میشم و شب دوباره با همون فکر خوابم می بره.

واقعا خسته ام.

کاش...

کاش حس و حالم رو می فهمیدی...

کاش درکم می کردی...

اما همیشه من باید تو رو درک کنم...

نوشته شده در پنجشنبه پنجم آذر 1388ساعت 15:18 توسط نوازنده| |


Design By : Night Skin